تبليغاتX
خاطرات دختر فانتزی

سلام... من اومدم با یه دنیای تازه. منو که فراموش نکردین؟! ها؟! خیلی دلم واستون تنگ شده بود میخواستم زودتر از اینا بیام ولی دیگه یه مشکلاتی پیش اومد که نتونستم! بعدش درگیر مدرسه و امتحانا بودم. اسفند ماهم که میخواستم آپ کنم بابا بزرگم فوت شد

بعد از فوت بابابزرگم دیگه نمیشه مامان بزرگمو تنها بذاریم و نوبتی شبا پیشش می مونیم. اونجا هم که به نت دسترسی ندارم! کلا الان چون یه مدته نبودم یه حسی دارم،یکم باهاتون غریبگی میکنم ولی ایشالا دوباره کم کم کلی با هم رفیق میشیم

این عید خیلی بد شد،همه چیز خراب شده. کلی برنامه ریزی کرده بودیم، قرار بود بریم مسافرت و کلی جاهای دیگه،ولی با این همه باز شکرگزار خداییم

خوب دیگه از این به بعد سعی میکنم زود آپ کنم. منو تنها نذارین ها،قول بدین تنهام نزارین

 

+تاريخ چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 13:52 نويسنده sim sim |